html> مرا تو بی سببی نیستی . . .

به "م"

دریایی آرام که آشفته ترین خواب ها را به سینه میکشد!



آرام باش.

آرامش ات

رودی آرام است

که ماهی ها را از خود عبور میدهد و به دریا میرساند.


آسمانی

که آرام آرام شب را بر دوش میکشد

تا ماه بر او بتابد.


اقیانوسی که آرام است

به یاد

چشم های تو...

+ تاریخ | سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ساعت | 19:10 نویسنده | akbar hassanloo |

مرا

تو

بی سببی

نیستی

صلت کدام قصیده ای

ای غزل؟

ستاره باران جواب کدام سلامی

به افتاب

از دریچه تاریک؟

کلام از نگاه تو شکل

می بندد.

خوشا نظر بازیا که تو آغاز میکنی !

* * *

پس پشت مردمکان

فریاد کدام زندانی است

که ازادی را

به لبان بر آماسیده

گل سرخی پرتاب می کند ؟

ورنه

این ستاره بازی

حاشا

چیزی بدهکار آفتاب نیست .

نگاه از صدای تو ایمن می شود .

چه مومنانه نام مرا

آواز می کنی !

* * *

و دلت

کبوتر آشتی ست ،

در خون تپیده

به بام تلخ .

با این همه

چه بالا

چه بلند

پرواز می کنی .

+ تاریخ | پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۱ساعت | 22:5 نویسنده | akbar hassanloo |


پشت پنجره باران می بارد.


با رفتنت عادت کرده ام

به باران

به دیدن کوچه ای که بوی تو را می دهد

به نگرانی هایم

که به سنگینی سرب شده اند

و به این لبخند های بی لهجه.

از روزی که رفته ای

سقف خانه چکه می کند

و من

چاره ای ندارم جز

پشت پنجره ماندن و زیر باران دعا کردن...


کوچه بوی تو را می دهد

بوی باران...

اشک...

سکوت...

و این جوی آب یعنی:

تو

رفته ای .

+ تاریخ | جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۱ساعت | 16:39 نویسنده | akbar hassanloo |